ثبت نام کنید
خرید نهایی 0
کد محصول : 155290

عوامل پيشرفت اروپاي مدرن

0

قیمت با تخفیف : 34,000 تومان
ویژگی های محصول :

  1. برگشت محصول تا ۲روز
  2. ضمانت برگشت پول
  3. پشتیبانی ۲۴ ساعته


پیش‌گفتار


این دیباچه شرح کوتاهی است از چارچوب کلی مطالعات موردی مطرح شده در این کتاب. در واقع اگر این موارد را که در قالب اقتصاد خرد بررسی کرده‌ایم در حکم رگ و پی حساب کنیم، این دیباچه اسکلتی است در قالب اقتصاد کلان برای آن مجموعه رگ‌وپی. در جمع‌بندی فرایند تحولات جدید در اقتصاد مدرن اروپا (این‌که چه اتفاقی افتاد، و چرا)، این دیباچه کمکی است به جانمایی دقیق هریک از موارد مطالعه شده تا با استفاده از آن خواننده بتواند آن‌ها را به‌طور مرتب در یک چارچوب کلان بگنجاند.
داستان اقتصاد مدرن اروپا به قرن هفدهم برمی‌گردد، به زمانی که در برخی از کشورهای شمال غربی اروپا (انگلستان و ممالک سفلی، خاصه جمهوری هلند)، ساختارهای فرهنگی و اجتماعی-اقتصادی، و کنش‌ها، به‌تدریج از معیارهایی که قرن‌ها بر قارۀ اروپا چیره بودند فاصله ‌گرفتند. در غیاب ساختارهای فئودالی در بخش‌هایی از این کشورها، و نابودی سریع آن‌ها در دیگر بخش‌ها، و وجود گرایش‌های فرهنگی خاصی همچون ذهنیت اصلاح‌گرا و متمایل به‌ سرمایه‌‌داری، و درک ارزش سخت‌کوشی و صرفه‌جویی، موجب گردید در این کشورها، بسی زودتر از هر کشوری دیگری در جهان، راه برای پیشرفت علمی، شکل‌های جدید آموزش، گیتی‌گرایی، و شهرنشینی هموار شود. این تحولات زمینه را برای دگرگونی مدرنی فراهم آوردند که در پایان قرن نوزدهم رفته‌‌رفته در انقلاب صنعتی انگلستان بازتاب یافت و به‌راستی فصل تازه‌ای در تاریخ اروپا و بشریت گشود. تحول صنعتی ابتدا در قرن نوزدهم از انگلستان به اروپای غربی و کشورهای اسکاندیناوی راه یافت و در قرن بیستم به مناطق پیرامونی، یعنی سرزمین‌های مدیترانه‌ای و اروپای مرکزی و شرقی سرایت کرد. به‌سخن دیگر، در خلال قرون نوزدهم و بیستم، کل اروپا دچار دگرگونی عظیمی شد. تمامی این مشاهدات سراسری، به‌خوبی در آمارها بازتاب یافته‌اند. 
در طول این دو قرن، اروپاییان به‌نحو چشمگیری ثروتمندتر شده‌اند تا جایی که می‌توان گفت کالاها و خدماتی که در اختیار سکنۀ متوسط این قاره قرار گرفته است طی این مدت نزدیک به چهل برابر افزایش یافته است. رهاورد این وفور برای ایشان، افزون بر خوراک و پوشاک بهتر و بیشتر، مسکن سالم‌تر و بسیار راحت‌تر، آموزش بیشتر، افزایش چندین سالۀ مدت میانگین حضور در مراکز تحصیلی، و دارو و درمان بسیار مؤثرتر بوده است چنان‌که این‌ها همه به‌طرز چشمگیری بر عمر مورد انتظار ایشان افزوده است. ثروت بیشتر همچنین به‌معنای تعطیلات طولانی‌تر، سرگرمی بیشتر در خلال وقت آزاد فراوان، و سفرهای بیشتر در سرعت‌هایی بسیار بالاتر از پیش بوده است به‌طوری که دسترسی به کشورها و قاره‌های دیگر را بسیار آسان‌تر ساخته است. 
در ابتدای این دو قرن تحول‌آفرین، عموم اروپایی‌ها نزدیک به 80 تا 90 درصد درآمدشان را صرف تهیۀ خوراک و دیگر نیازهای اولیه می‌کردند اما در پایان این دوره این رقم به 10 تا 15 درصد رسید. در آغاز دوره، مردم روزانه 12 تا 16 ساعت، و هر هفته 70 تا 90 ساعت کار می‌کردند. این رقم در پایان دورۀ یاد شده به 36 تا 40 ساعت در هفته رسید با دو روز تعطیلی در هفته و تقریباً پنج شش هفته تعطیلی سالانه همراه با حقوق. در آغاز دوره 60 تا 90 درصد مردم بی‌سواد بودند؛ در پایان دوره، عملاً تمامی مردم دورۀ ابتدایی و شکلی از دورۀ متوسطه را به پایان رسانده و نیمی از جمعیت 18 تا 24 ساله در دانشگاه‌ها درس می‌خواندند. دویست سال پیش عمر مورد انتظار نوزاد 25 سال بود؛ امروزه این رقم به 80 سال رسیده است. بخشی از این افزایش به این دلیل است که مرگ‌ومیر کودکان به‌شدت کاهش یافته است و بیماری‌هایی چون طاعون، وبا، آبله، سل، فلج اطفال، و کوفت که در سنین بالاتر مردم را درو می‌کردند تقریباً به‌کلی ریشه‌کن شده‌اند. مایه‌کوبی، بیمارستان‌های مدرن، اختراع آنتی‌بیوتیک‌ها، و صنعت پیچیده و پیشرفتۀ داروسازی به نابودی این بلایای مربوط به قرون وسطی و درمان بسیاری از دیگر بیماری‌ها انجامیده‌اند. البته در دوران مدرن نیز مواردی از بیماری‌های همه‌گیر از جمله بیماری قند، بیماری‌های قلبی، و ایدز پدید آمده یا شدت گرفته‌اند اما به‌کمک پژوهش‌ها و کشفیات پزشکی مستمر، بسیاری از آن‌ها مهار شده و یا تحمل آن‌ها آسان‌تر شده است. 
در آغاز قرن نوزدهم، اکثریت عظیمی از مردم در همان روستای زادگاهشان می‌مردند. جابه‌جایی بی‌اندازه محدود، و سفر با سرعت میانگین 20 کیلومتر بر ساعت، بسیار دشوار، آهسته، و غالباً پرخطر بود. در پایان قرن بیستم میلیون‌ها تن از مردم در حال جابه‌جایی دائمی بودند. خودروهای امروزی 30-120 کیلومتر بر ساعت سرعت دارند، قطارها 200 تا 400 کیلومتر، هواپیماها 600 تا 900، یعنی تقریباً 80 درصد سرعت صوت. در این ضمن، اروپا که در قرن نوزدهم نزدیک به 60 میلیون از مردمش را برای اسکان در جاهایی چون آمریکا، استرالیا، نیوزیلند، و آفریقا به آن صفحات فرستاد، اکنون میزبان مهاجرانی از دیگر قاره‌ها است تا حدی که بین 8 تا 10 درصد جمعیت این قاره از همین مهاجران تشکیل می‌شود.
شرایط زندگی، حتی برای اکثریت مهاجران، به اندازۀ زیادی بهبود یافته است. در آغاز سدۀ نوزدهم، در بخش اعظم اروپای کشاورزی، سه نسل از یک خانوادۀ واحد، غالباً سی چهل نفر، زیر یک سقف می‌زیستند. در شهرهای صنعتی مردم در اتاق‌های شلوغ، در زیر شیروانی‌ها، و سرداب‌ها زندگی می‌کردند؛ چند نفر در یک رختخواب می‌خوابیدند؛ و از یک «توالت» که در واقع سوراخ بزرگی در گوشۀ حیاط بود، به‌طور مشترک با ساکنان کل یک بلوک آپارتمان استفاده می‌کردند. برعکس، در پایان قرن بیستم، بخش کثیری از جمعیت اروپا در خانه‌های راحت تک‌خانوار، یا آپارتمان‌های 2 تا 4 نفره در محیط‌های کاملاً توسعه یافته زندگی می‌کردند. 
علت اصلی این تغییرات عظیم و بی‌مانند چه بود؟ در یک کلمه: اقتصاد. یا به‌زبانی مشخص‌تر، تحولات بزرگ اقتصادی. نقطۀ آغاز این تحولات، ایجاد تغییرات کلیدی در شیوۀ بهره‌برداری از زمین برای تولید خوراک بود؛ تغییراتی که در مجموع انقلاب کشاورزی را رقم زدند. مردم به‌جای کشاورزی به‌روش‌هایی که مستلزم رها کردن ثلث یا حتی نیمی از زمین به‌‌منظور آیش بود، روش مدرن کشت نوبتی را در پیش گرفتند که به ایشان اجازه می‌داد در هر سال تمامی زمین‌ها را بکارند، ضمن این‌که کود حیوانی و بذرهای جدید پیوندی، موجب افزایش بازدهی سالانه می‌شدند. شرح این نوآوری‌ها را زیر عنوان «اختراع و باز‌ اختراع کشاورزی» در این کتاب می‌خوانید. این نوآوری‌ها پیامدهای بی‌شماری داشتند. نخست، با همه‌گیر شدن این شیوۀ کشاورزی، تأمین خوراک مطمئن‌تر  و فراوان‌تر شد. زمانی بود که قحطی و خشک‌سالی مهمان همیشگی زمین‌های اروپا به‌شمار می‌آمد. در سده‌های میانه قحطی 95 بار انگلستان و 75 بار فرانسه را درنوردید. در اواخر قرن شانزدهم ثلث جمعیت فنلاند بر اثر قحطی هلاک شدند. در نیمۀ دوم قرن هجدهم مردم اسکاندیناوی 9 بار شاهد قحط و غلا بودند. آخرین قحطی بزرگ که در سال‌های 1845 تا 1849 بر ایرلند سایه افکند بالغ بر یک میلیون تن را به کام مرگ فرستاد و دو میلیون تن را به ترک سرزمینشان وا داشت. در سال 1866 و 1868 بار دیگر نوبت فنلاند بود که 8 درصد از جمعیتش را به واسطۀ قحطی بی‌امان از دست بدهد. ولی در پایان قرن نوزدهم بهره‌وری کشاورزی چنان افزایشی پیدا کرده بود که سرزمین‌های اروپایی دیگر در زمان صلح از شر آن در امان بودند. تنها استثنای واقعی این قاعده، در کشورهای پیرامونی رخ داد که از نظر اقتصادی عقب مانده بودند؛ مانند روسیۀ نیمۀ دوم قرن نوزدهم تا سال 1922 که در آن، کمبود خوراک و کشت ناچیز، یازده بار به قحطی انجامید و این فاجعه بار دیگر در اوایل دهۀ 1930 در خلال اجرای برنامۀ مالکیت اشتراکی اجباری استالین تکرار شد. دومین پیامد تحولات یادشده این بود که در ضمن فراوانی خوراک و افزایش قابلیت اطمینان کشاورزی، بهره‌وری فرایند کشت‌وکار افزایش یافت. در نتیجه جمعیت کمتری می‌توانستند خوراک مورد نیاز مردم اروپا را فراهم بیاورند. امروزه فقط 3 تا 5 درصد مردم اروپا به کشت‌وکار اشتغال دارند در حالی‌که در آغاز قرن نوزدهم این رقم معادل 60 تا 80 درصد جمعیت بود. از این گذشته، تولید جمعیت قلیل کشاورز امروز، چندین برابر تولید جمعیت کثیر کشاورز دیروز است. اروپا حتی غذا صادر می‌کند. رهایی اکثریت مردم از زحمت‌کشی در مزارع، نیروی کار لازم برای رشد صنایع نوپا را فراهم آورد. بدین ترتیب، دو قرن گذشته به صنعتی شدن و ماشینی شدن تقریباً تمامی اشکال کار و تولید انجامیده است. سیر این تحولات را در این کتاب، در بخش مطالعات موردی، خاصه مطالعات با عنوان «جیمز ناسمیت، پیشتاز استانداردسازی تولید انبوه ابزارها و ماشین‌ها» و عنوان «کشتن کشنده: از مایه‌کوبی تا آنتی‌بیوتیک‌ها» می‌توانید بخوانید.
هرچه اقتصاد اروپا مدرن‌تر می‌شد، بیشتر بر علم و دانش تکیه می‌کرد تا جایی که اکنون دیگر پژوهش و نوآوری صنعتی موتور اصلی تغییرات و تحولات اقتصادی شده است. تقریباً هر صد سال یک‌بار، در چرخش قرن نوزدهم، بیستم، و بیست‌ویکم، با نوعی انقلاب عظیم فناوری-صنعتی روبه‌‌رو بوده‌ایم که خودش سنگ بنای انقلاب بعدی بوده است. نخستین انقلاب در چرخش قرن نوزدهم، در انگلستان، موجب پدید آمدن ماشین بخار، صنایع مدرن نساجی و فولاد، و مکانیزه شدن کارخانه‌ها شد. زغال، این منبع انرژی جدید معدنی، محدودیت‌های اتکا به منابع ارگانیک مانند چوب را از میان برداشت و از این رهگذر اقتصاد را متحول کرد. گرچه اقتصاد انگلستان تا نیمۀ قرن نوزدهم همچنان پیشاصنعتی ماند اما به سبب تحولات یاد شده دروازه‌ها برای رشد پایدار اقتصاد باز ماندند. 
صنعتی شدن کشورهای قاره‌ای اروپا با الگوبرداری از روی انگلستان صورت گرفت و در گذر سال‌های سدۀ نوزدهم خود موجب پدید آمدن دگرگونی‌های انقلابی در اقتصاد شد. در سال‌های میانی این قرن، فرایند صنعتی شدن بر اثر ساخت خطوط آهن، بسیار قوت گرفت. مطالعات موردی «انقلاب در حمل و نقل به‌وسیلۀ موتور بخار» و «از جاد‌ۀ شن‌فرش تا اتوبان» کمک می‌کنند تأثیرات انقلابی این تحولات را بهتر درک کنیم. در ثلث پایانی قرن، در یک انقلاب صنعتی سراسر علم‌محور به‌رهبری آلمان، صنعت شیمی ارگانیک و صنایع الکتریکی و خودروسازی ریشه گرفتند. این انقلاب صنعتی دوم، در قیاس با انقلاب صنعتی قرن پیش، گسستی فراخ‌تر در روند تاریخ پدید آورد. چندین مطالعۀ موردی به شرح این نکته اختصاص دارند که «اختراع رنگ‌های مصنوعی»، «ورنر و ویلهلم زیمنس و دومین انقلاب صنعتی»، «ویلیام آر. موریس و صنعت خودروسازی انگلستان»، «لویی رنو و صنعت خودروسازی فرانسه»، و «امیل و والتر راتناو: تولد صنایع الکتریکی و الکتروشیمیایی آلمان» از آن جمله‌اند. 
انقلاب سوم، انقلاب الکترونیک که در نیمۀ دوم قرن بیستم به‌راه افتاد تا امروز، خاصه در قالب به اصطلاح انقلاب ارتباطات و اختراعات همزادش کامپیوتر شخصی و اینترنت، همچنان ادامه دارد. این نوآوری‌ها که زیر عنوان «کامپیوتر، اینترنت، و شبکۀ جهانی» دربارۀ آن‌ها بحث کرده‌ایم به‌نظر می‌رسد عامل اصلی ایجاد وضعیت اقتصادی کنونی مردمان اروپا و سراسر جهان باشند، اقتصادی که بی‌وقفه از حیث فناوری در حال تحول است. 
ولی در حقیقت می‌توان گفت این انقلاب صنعتی بی‌وقفه، از یک قرن پیش یعنی در خلال انقلاب صنعتی دوم و پس از آن، زمانی که خانه‌ها و ادارات مکانیزه شدند آغاز شد. امروزه یخچال، ماشین لباس‌شویی، ماشین ظرف‌شویی، جارو برقی، و دستگاه‌های تهویه مطبوع با کامپیوتر و چاپگر و اسکنر و ماشین‌های زیراکس از جمله تجهیزات پرشماری هستند که آسایشی غیر قابل قیاس با زمان‌های دیگر برای بشریت فراهم آورده‌اند. در کنار این‌ها باید از ابتکاراتی چون سینما، و پیشرفت‌های نظامی همچون موشک‌های هدایت‌شونده نیز یاد کنیم. مطالعات موردی مربوط به این دو نمونۀ آخری را زیر عناوین «تولد سینما»، و «ورنر فون براون: پیشگام اندیشمند فناوری موشک- و جنایتکار جنگی "غیرسیاسی"» می‌خوانیم.
انقلاب مبتنی بر فناوری، حمل و نقل را از اساس دگرگون کرد. در آب، کشتی‌های بادبانی رقابت را به کشتی بخار باختند، و آبراه‌ها مسیرهای کشتی‌رانی را کوتاه کردند ضمن این‌که هزینه‌ها را پایین آوردند. مطالعۀ موردی زیر عنوان «بنگاه کشتی‌رانی جهانی آبراه سوئز» سرگذشت این تحول را روایت می‌کند. در زمین، گاری‌های اسبی جایشان را به راه آهن دادند که سرانجام سراسر اروپا را درنوردید و تمامی کشورهای اروپایی را به یک‌دیگر وصل کرد و امکان جابه‌جایی بار و مسافر را فراهم آورد. این تحول هیجان‌انگیز زیر عنوان «بنگاه اورینالیش آیزن‌بانن و نقشه‌های استعماری آلمان»، و «بندر روتردام-"بندر اروپا"» در این کتاب مستند شده است. جنبش بی‌توقف فناوری باعث شد موتور بخار قرن نوزدهم با موتور برقی و دیزل قرن بیستم جایگزین شود و در انتها به ساخت قطارهای گلوله‌مانند امروزی انجامید که در هر ساعت چهار صد کیلومتر طی طریق می‌کنند. از دهۀ 1930 به این‌سو، و به‌ویژه پس از جنگ جهانی دوم، ساخت‌وساز آهسته و پیوستۀ شبکه‌های جدید بزرگ‌راه‌ها، چیرگی اتومبیل‌ها بر جاده‌ها را در پی داشته است تا جایی که امروزه به‌طور میانگین در اروپا از هر دو نفر یک نفر صاحب اتومبیل است و کمابیش هر خانواده‌ای به این وسیلۀ رفت‌وآمد انعطاف‌پذیر و شخصی دسترسی دارد. وسائط نقلیۀ عمومی شهری از جمله تراموا، اتوبوس، شبکۀ مترو، جابه‌جایی را آسان‌تر می‌کنند. سرانجام در سال‌های آغازین سدۀ بیستم، رفت‌وآمد هوایی، چنان‌که زیر عنوان «نخستین خطوط هوایی: ایرفرانس، ک‌ال‌ام، و لوفت‌هانزا» شرح داده‌ایم، در مسیر چشمگیر تکامل خاص خودش افتاد.
این انقلاب‌های فناوری‌محور، اقتصاد سنتی اروپا را ساختاری جدید بخشیدند و منطقه‌ای را که قرن‌ها عمدتاً زیر سلطۀ فرهنگ کشاورزی بود دگرگون کردند. در سال 1841 انگلستان نخستین کشوری بود که در آن، نیروی کار فعال در بخش صنعت از بخش کشاورزی پیشی گرفت. این روند به‌آرامی ادامه یافت تا جایی که در پایان قرن بیستم، کشاورزی که زمانی 80 درصد از جمعیت فعال اروپا را در استخدام داشت، فقط 4 تا 6 درصد جمعیت را در به کار گرفته بود. شمار افراد فعال در بخش صنعت نیز ریزش تندی داشت چنان‌که در پایان قرن بیستم تنها 27 درصد درآمد کل اروپا از بخش صنعت تأمین می‌شد. در واقع بیشتر جمعیت فعال جامعه از شر کار بدنی رها شده بودند تا جایی که فقط 25 تا 30 درصد ایشان در بخش کشاورزی یا بخش‌های یقه‌آبی صنعت کار می‌کردند و بقیه، یعنی حدود 70 تا 75 درصد جمعیت در صنایع خدماتی سرگرم فعالیت بودند.
عصر صنعتی موجب مهاجرت‌های تاریخی شد؛ مهاجرت از اروپا به دیگر قاره‌ها، و از روستاها به شهرهای نوظهور. تقریباً 60 میلیون نفر پیش از جنگ جهانی اول اروپا را ترک کردند، با وجود این، جمعیت منطقه طی این مدت کمابیش سه برابر شد و بدین ترتیب الگوهای اسکان مردم زیر فشار تغییر قرار گرفت. در اوایل قرن نوزدهم نوع جدیدی از اسکان، به‌صورت شهر صنعتی، به‌ظهور رسید و میلیون‌ها نفر از کشاورزان روستاها را جذب کرد. مقیاس مهاجرت‌های درونی بسیار کلان بود چنان‌که در پایان قرن بیستم در برخی از کشورهای غرب اروپا بیش از نود درصد جمعیت ساکن شهرها بودند. شرح پدیدۀ شهرنشینی سریع، در مطالعات موردی «منچستر: نخستین شهر صنعتی جهان» (انگلستان)، «لیون: مرکز ابریشم اروپا» (فرانسه)، «تورین: پایتخت صنعتی ایتالیا»، «ظهور برون، نخستین شهر صنعتی اروپای مرکزی» (سرزمین چک‌ها)، «لودس، منچستر لهستان»، و «بوداپست: پایتخت کهن، مرکز صنعتی جدیدی می‌شود» (مجارستان) آمده است. 
در پی مهاجرت مردم، شهرهای پرجمعیت و ناسالم، خودشان دچار تغییر می‌شدند. در نیمۀ دوم قرن نوزدهم، شهرهای بزرگ، چنان‌که در مطالعۀ موردی «بازسازی پاریس و پراگ در نیمۀ دوم قرن نوزدهم» آورده‌ایم، رفته‌رفته مدرن می‌شدند. افزون بر این، از آغاز قرن بیستم، مهاجرت به سوی کلان‌شهرها با جریان گریز از مرکز حومه‌نشینی مواجه شد؛ جریانی که در سال‌های پایانی سدۀ بیستم، با شتابی بیشتر به شهرگریزی انجامید تا جایی که موجب کوچ شمار هنگفتی از مردم از شهرهای شلوغ به مناطقی شد که در فواصل 10 تا 50 کیلومتری حومۀ کلان‌شهرها به‌سرعت رشد می‌کردند. در نواحی ساحلی نیز کیلومتر در کیلومتر، مردم به‌طور پراکنده در کنار آب اسکان یافتند و بدین ترتیب دگرگونی‌ عظیمی در الگوی شهرنشینی پدید آوردند. امروزه در کشورهای پیشرفته بین 60 تا 80 درصد مردم در خانه‌هایی زندگی می‌کنند که در مالکیت خودشان است. آشکار است که طی دو قرن مدرن‌سازی، ساختار سکنی‌گزینی در اروپا به‌شدت دگرگون شده است. در مطالعات موردی زیر عناوین «انسانی شدن شهرها: باغ‌شهر و پیاده‌روسازی»، «ظهور شهرهای پساصنعتی: حومه‌نشینی»، و «دو شیوۀ مهم توسعۀ شهرها» ضمن تشریح این تحولات چشمگیر در شهرنشینی، خاصه دربارۀ پیامدهای ترکیب زندگی سبک روستایی با تجربیات شهری سخن به میان آمده است.
می‌توان گفت دانش انباشته و یک فرهنگ متحول شده، در اساس، آن نیروهایی بودند که موجبات این تحولات عظیم را پدید آوردند. ظرف دویست سال، انقلاب علمی، و همزادان و بازماندگان فرهنگی‌اش، در ترکیب با یک‌دیگر، به‌تدریج جا را برای خرافات، ترس از جهان «ناشناختنی»، و تعصب دینی تنگ کرده‌اند و موجبات شکوفایی اختراعات و ابتکارات اجتماعی و علمی را فراهم آورده‌اند. مطالعات موردی زیر عناوین «روشنگری و رومانتیسم: اندیشه‌های جامعه و دولت-ملت مدرن»، «ارزش‌های لیبرالی و گیتی‌گرایانه‌ای که رویکرد سرمایه‌داری مدرن را شکل داده‌اند»، و «دو کتابی که بیشترین سهم را در خلق جهان مدرن دارند: نیوتون و داروین» نشان می‌دهند چگونه قدرت اندیشه، موجب دگرگونی اقتصاد و جهان می‌شود. مردم آموختند چشم‌بسته میراث اعصار پیشین را نپذیرند. از قرن هجدهم به این طرف، به قول جوئل موکایر، نوعی «روشنگری صنعتی» موجب استفاده از علم کاربردی و تجربه در موارد خیلی عادی زندگی شده است. کتاب‌ها، فرهنگ‌ها، و سخنرانی‌های عمومی موجبات پخش دانش ریاضی و فیزیکی و همچنین دانش فنی عملی را فراهم آورده‌اند. سازمان‌های اجتماعی، از مؤسسات خصوصی توسعۀ علم و هنر آماتور گرفته تا انجمن‌های سلطنتی گوناگون، به پشتیبانی از پژوهش‌‌ها برخاسته‌اند، رقابت‌ها برپا کرده‌اند، و به اختراعات پاداش می‌دهند. هزاران استادکار و ابزارساز ماهر، روی ماشین‌ها و روش‌های تولید صنعتی جدید کار می‌کنند. و فناوری‌ها بر اثر ابتکارات و اختراعات بهبود می‌یابند. 
انباشت دانش علمی تا اندازه‌ای به تحقق پشتیبانی نهادها از پژوهش‌های علمی بستگی داشت. دانشگاه‌های پژوهشی مانند دانشگاه‌ پیشگام گوتینگن و دانشگاه هامبولدت در آلمان، و مؤسسۀ نام‌آور اکول پلی‌تکنیک در فرانسه، همراه با آزمایشگاه‌ها نخستین مراکز مورد نیاز برای پژوهش حرفه‌ای و آزمایش را فراهم آوردند. کمی بعد کارخانه‌های بزرگ آزمایشگاه‌هایی تأسیس کردند و افراد تحصیل‌کرده را برای پژوهش دربارۀ تولید محصولات و فناوری‌های جدید به استخدام در آوردند. برای نمونه، رشتۀ شیمی آلی، شالودۀ ایجاد صنایع شیمیایی را ریخت و پژوهش بنیادی دربارۀ برق موجب پدید آمدن یک حوزۀ جدید انرژی همراه با زیرساخت‌ها و کاربردهای مربوط به آن شد. در قرن بیستم، خاصه در نیمۀ دوم آن، خود پژوهش به‌صورت یک صنعت در آمد و با پشتیبانی دولت‌ها، مؤسساتی خاص پژوهش پا گرفتند و بنگاه‌های بزرگی که عمدتاً چند ملیتی بودند طرح‌های «تحقیق و توسعه» را به انحصار خود در آوردند و بدین ترتیب قلمروهای جدیدی از دانش و زمینه‌های جدیدی در تولید صنعتی به‌ظهور رسیدند تا جایی که در سال‌های پایانی قرن بیستم صنایع و خدمات دانش‌محور به بخش‌های مسلط صنعت در اقتصادهای پیشرفته تبدیل شدند. 
کشفیات علمی، و دانش مربوط به جهان طبیعی و جامعۀ بشری، در ترکیب با رویکردهای جدید نسبت به این دو قلمرو، موجبات تقویت قدرت شناخت نهادها را فراهم آوردند، قدرتی که فقط به‌شرط تغییر و تحول نصیب آن‌ها می‌شد. البته واقعیت این است که این نهادها پیش از آن، حتی پیش از دهه‌های انقلابی پایان قرن هجدهم، شروع به تغییر کرده بودند. علی‌الخصوص این‌که نوعی اندیشۀ گیتی‌گرا، و جامعه‌ای که به‌تدریج به گیتی‌گرایی متمایل می‌شد، این امکان را فراهم آوردند تا آرمان تساهل جانشین تعصب دینی شود. نهادهای سیاسی و اجتماعی که از بیخ و بن بازسازی شده بودند به بررسی مفهومی موضوعاتی همچون اندیشه‌های روشنگرانه دربارۀ حاکمیت ملی، سازمان اجتماعی، دولت ملی، و اشکالی از نهادها که می‌توانستند عملکرد بشر را به اعلا درجه برسانند، پرداختند. ولی حتی پیش از آن، در سده‌های شانزدهم و هفدهم، رژیم‌های خودکامه و اقتدارگرا زیر سؤال بودند، به آن‌ها حمله می‌شد، و حتی نابود می‌شدند. نبرد هلندی‌های برای کسب استقلال از اسپانیایی‌ها در نیمۀ دوم قرن شانزدهم، نخستین انقلاب بورژوازی در جامعه‌ای بود که از شر نهادهای فئودالی رها شده و کاملاً به شهرنشینی رو آورده بود. در انگلستان، «انقلاب شکوهمند» سال 1688 موجب استقرار سلطنت مشروطه و نظام نیرومند پارلمانی شد. انقلاب فرانسه که در سال 1789 آغاز شد شعار «آزادی، برابری، برادری» را شالودۀ اصول بنیادین اجتماعی-سیاسی قرار داد. 
در ضمنی که امیر‌نشین‌ها گیتی‌گرا می‌شدند و به‌تدریج خصوصیات دولت - ملت‌های مدرن را پیدا می‌کردند، شکل جدیدی از جامعه، جامعۀ بورژوا، و به‌همراه آن، چارچوب‌های حقوقی (حق مالکیت مدرن، کپی‌رایت، حقوق بشر، و حق شهروندی) که موجبات نظم گرفتن این شکل جدید جامعه و اقتصاد مربوط به آن را فراهم می‌آوردند نیز به‌ظهور می‌رسیدند. برای نمونه، کد ناپلئون، که به‌کمک اصل قانون فراگیرش، دربارۀ هریک از شهروندان یک ملت خاص قابل اجرا بود، قوانین مدرن مدنی، جزایی، و کسب‌وکاری را معرفی می‌کرد که در سراسر اروپا از روی آن تقلید می‌شد. آموزش گروهی فراگیر شد تا جایی که در فاصلۀ نیمۀ قرن نوزدهم تا پایان این قرن، آموزش ابتدایی رایگان و اجباری در کشورهای پیشرفتۀ غربی، رفته‌رفته موجب ریشه‌کن شدن بی‌سوادی شد. کشورهای پیرامونی قادر به دنبال کردن این تحولات نبودند از این‌رو که موانع سنگین تاریخی و فرهنگی چنین اجازه‌ای را به آنان نمی‌دادند. این نکته را در بحث‌های موردی زیر عناوین «فرهنگ پیشامدرنی که راه بر تحول مبتنی بر سرمایه‌داری مدرن بست»، «تولد صنعت آهن ویزکایا در اسپانیا»، و «گانتس ورکز: یک بنگاه مهندسی خط مقدم در یک کشور کمتر توسعه یافته» تشریح می‌کنیم. کشورهای پیرامونی سرانجام در نیمۀ نخست قرن بیستم قدم در راهی گذاشتند که غربیان پیموده بودند. در این کشورها، در دهه‌های میان دو جنگ، ولی بیش از همه در نیمۀ دوم قرن بیستم، تحصیلات رایگان دبیرستانی به‌صورت یک پدیدۀ فراگیر در آمد. آن‌گاه در نیمۀ دوم قرن بیستم، حتی تحصیلات دانشگاهی نیز رایگان شد و در گذر زمان، بیش از ثلث تا نیمی از جوانان سنین دانشگاهی از این فرصت استفاده کردند.
تمامی این بهبودها به‌وسیلۀ مردمی حاصل شد که علیه خودکامگی به‌پا خاستند و سنگ بنای ایجاد یک جامعۀ آزاد و جدید را استوار کردند. دانشمندان و اندیشمندان سیاسی، مخترعان و کارآفرینان، آموزگاران، و کارگران ماهر یا آموزش‌دیده، همگی دست به دست هم دادند تا رویای آزادی را به حقیقت پیوند بزنند. در مطالعات موردی «مایر آمشل باوئر و بنیان‌گذاری تجارت‌خانۀ روتشیلد»، «دودمان موزوف: از رعایای بی‌سواد تا ثروتمندترین صنعتگران روسیه»، و «کارآفرینی یهودیان در مجارستان» برخی از این چهره‌ها را معرفی می‌کنیم. در مطالعاتی دیگر، از جمله در «بنگاه‌‌های امپراتوری‌ها و امپراتوری‌های بنگاه‌ها»، «امپراتوری تیسن: از محلی به جهانی» یا «ویکرز-آرمسترانگ: غول نظامی چند بازو»، و «رولکس-از موفق‌ترین ساعت‌سازان سوئیس» به توصیف بنگاه‌هایی می‌پردازیم که در مسیر رسیدن به شکل مناسب برای فعالیت در اقتصاد مدرن پیشتاز بوده‌اند.
در سراسر دو قرن موضوع اصلی بحث ما، اندیشه‌های انقلابی موجب پدید آمدن تحولات خلاقانه شده‌اند. فرهیختگان و اندیشمندان سیاسی در تحولات مربوط به اقتصاد مدرن نقش محوری داشته‌اند، و مبتکران، افزون بر خلق بانک‌داری نوین، ماشین‌ها، و رایانه‌ها، به نوسازی نظام‌های اقتصادی و سیاسی کمک کرده‌اند. قدرت خودکامه جایش را به دموکراسی مبتنی بر مجلس نمایندگان انتخابی داده است؛ نظام ارباب-رعیتی از قاره رخت بربسته است؛ و آزادی فردی و حقوق بشر به‌تدریج ریشه گرفته است. و در این اواخر، انقلابی که هنوز ادامه دارد در روابط میان جنسیت‌ها پا گرفته است که درها را برای زنان باز کرده است تا بتوانند در اقتصاد مدرن نقش تعیین‌کننده داشته باشند. نقش زنان در بیرون از خانه را زیر عنوان «زنان در مدیریت و کاروکسب»، و زیر عنوان «زنان بر سر کار، و در بازار کار» کاویده‌ایم. 
پیچیدگی‌های دو قرن اخیر را تنها هنگامی می‌توانیم درک کنیم که مجموعۀ گوناگونی از نظام‌های اقتصادی-اجتماعی-سیاسی را که در واکنش به تقاضاها و تجریبات مربوط به جابه‌جایی‌های جمعیتی، صنعتی شدن، و شهرنشینی، به‌ظهور رسیده‌اند در محاسبات خود بگنجانیم. در مطالعات موردی مربوط به رژیم‌های اقتصادی کمونیستی و فاشیستی، رویکردهایی را تشریح کرده‌ایم که این رژیم‌ها با در پیش گرفتن آن‌ها کوشیده‌اند با ایجاد تغییرات بنیادین نهادی-اجتماعی، که گاه با تجربیات نومیدکننده‌ای همراه بوده است، کمر به حل مشکلات ببندند. در مطالعات دیگر به بحث دربارۀ ظهور و افول رژیم اقتصادی "رها به حال خود"، بازآفرینی سرمایه‌داری از رهگذر تحولات نهادی بنیادین، و ظهور و افول رژیم‌های اقتصادی بدیل پرداخته‌ایم. بازتاب این رویدادهای تاریخی را زیر عناوینی چون «چرخۀ حمایتگری و رها به حال خود در اقتصاد بازار»، «اقتصاد برنامه‌ریزی شدۀ آلمان در زمان جنگ: گاهوارۀ رژیم‌های جدید اقتصادی»، «رژیم اقتصادی دیکتاتوری مدرن‌سازی فاشیستی»، «رژیم اقتصادی برنامه‌ریزی شدۀ غیربازاری»، و « منطقۀ اقتصادی قاره‌ای نازی‌ها، و شورای همیاری اقتصادی به رهبری شوروی-استبداد منطقه‌ای» می‌خوانیم.
پس از دو جنگ تمام‌عیار ویرانگر، اروپا کوشید به‌جای درگیری‌های خونین میان دولت-ملت‌ها راه تألیف قاره را برگزیند و از سرمایه‌داری بهره‌کشانه رو بگرداند. دولت‌های رفاه اروپا مردم را برکشیده‌اند و حقوق مدنی را از نو تفسیر کرده‌اند تا شامل حق امنیت اجتماعی نیز بشود. مطالعات موردی مربوط به این دگرگونی‌های تاریخی را زیر عناوین «اتحادیه‌های بازرگانی و مشارکت اجتماعی»، «نوسازی سرمایه‌داری: دولت رفاه»، «نوسازی سرمایه‌داری: نظام بازار تحت مقررات»، و «نظام بازتوزیعی اتحادیۀ اروپا: به‌سوی اروپای همگن» شرح داده‌ایم. 
با تشکیل اتحادیۀ اروپای یک‌پارچه، کوشش ساختارمند برای حذف تقسیمات بزرگ سنتی میان اروپای غربی و شرقی، و میان اروپای مرکزی و کشورهای پیرامونی، شکل گرفت. فرایند تألیف با بازار مشترک اروپا آغاز شد، هرچند رابطۀ مرکز-پیرامون که از آغاز ظهورش در سده‌های مدرن، وجه مشخصۀ نظام اقتصادی جهان به‌شمار می‌آمد از میان نرفت. ولی با این‌که برخی از کشورهای پیرامونی اروپا تا سال 2008 به درجۀ پیشرفت اروپای غربی نزدیک شده بودند، وقتی بحران اقتصادی کنونی پا گرفت، اقتصاد آن‌ها هنوز آسیب‌پذیرتر از برادران غربی‌شان بود. مطالعات موردی با عناوین «چگونه کشوری را ورشکست کنیم: یونان از 1981 تا 2010»، و «کشورهای پیرامونی اروپا و بحران اقتصادی 2008-2012» به شرح این موضوعات اختصاص داده شده‌اند. 
تمامی تحولاتی که عناصر اصلی اقتصاد مدرن را تشکیل می‌دادند قرن‌ها به‌درازا کشید تا به بار نشستند. از این گذشته فرایند وقوع این تحولات یک‌نواخت نبود بلکه چرخه‌هایی بود مرکب از برهه‌هایی از پیشرفت همراه با پسرفت‌های شدید. اقتصاد به‌صورت تپش‌هایی پیوسته از ‌امواج میان مدت و بلند مدت در آمده بود. کسب‌وکار سوداگرانه به حباب‌هایی می‌انجامید که سرانجام می‌ترکیدند و رنج و زیان فراوان به بار می‌آوردند. کسادی‌ها و رکودهای بزرگ به‌طور منظم به اروپا و دیگر جاهای جهان هجوم می‌بردند. شرح بسیاری از این بدآیندها از سدۀ هفدهم تا حال، همراه با نظریه‌هایی که علل آن‌ها را توضیح داده‌اند زیر عناوینی چون «رویای فرعون و چرخه‌های اقتصاد مدرن»، «یک شناخت شوک‌آور جدید: نیکولای کوندراتیو و چرخه‌های بلند اقتصادی»، «از حباب لالۀ هلندی (1637) تا حباب بازار املاک در ایرلند (2008)»، «بزرگ‌ترین فروپاشی اقتصادی: رکود بزرگ دهۀ 1930»، «کالبدشکافی فروپاشی بانکی دهۀ 1930» در این کتاب به میان آمده است. یک مورد مطالعاتی بسیار جالب شخصی هم داریم که زیر عنوان «خودکشی ایوار کروگر در سال 1932: حس و حال، و نماد رکود بزرگ» می‌خوانیم.
گاهی اوقات رکودهای بزرگ، کسادی‌ها، و بازگشت جنگ‌ها و دیکتاتوری‌ها، موجب توقف پیشروی‌های عظیم اقتصادی می‌شدند چنان‌که دستاوردهای گذشته دستخوش نابودی رویدادهای آینده قرار می‌گرفتند. توسعۀ اقتصادی، اجتماعی، و سیاسی خطی نیست و به‌سمت یک هدف تعیین شده پیش نمی‌رود. با این‌همه، دو قرن مدرن‌سازی در اروپا، به‌رغم برهه‌های پر آسیب، و به‌رغم ناتوانی در توزیع روند توسعه به‌صورت یکسان در مناطق جغرافیایی، بی‌گمان زندگی عادی روزانۀ اروپاییان را بهبودی بخشیده است. 
سرمایه‌داری اروپایی، در سراسر تاریخش نرمش ژرفی نشان داده است. ممالک استعمارزده که نقش مهمی در تولید سرمایه‌داری و کشورهای سرمایه‌دار داشتند اما پس از جنگ جهانی دوم مایۀ دردسر شدند نمونۀ آشکاری از توانایی به واکنش نشان دادن و تغییر و تحول به‌دست می‌دهند. رژیم‌های سرمایه‌دار استعمارگر، یکی به نرمش دیگری، خودشان را بر پایۀ مدل سرمایه‌داری نظام دادند، و در مسیر تغییر و تحول افتادند تا جایی که سرانجام قدرت‌های امپریالیستی همچون بریتانیا، هلند، و فرانسه، به‌اختیار یا زیر فشارهای سیاسی، نظامی، و اقتصادی، صحنه را ترک کردند. شرحی زیر عنوان «تولد و نوسازی سرمایه‌داری: استعمارگری و استعمارزدایی» اختصاص دارد به این مطلب. شرایط کار غیر انسانی سرمایه‌داری اولیه، نمونۀ دیگری است از نرمش و بالندگی. در نخستین کشورهای سرمایه‌داری، دوازده تا شانزده ساعت کار روزانه، کار کودکان، دستمزدهای ناچیز، و شرایط اسکان رقت‌آور، امری عادی به‌شمار می‌آمدند. رژیم‌های سرمایه‌داری در گذر زمان به این شرایط دشوار و تقاضا برای وضع قانون کار، قانون مالی، و نهادهای رفاهی واکنش نشان دادند. نتیجۀ نهایی، دولت رفاه اروپایی مدرن بود.
چنان‌که در این گشت‌وگذار کوتاه نشان دادیم، این کتاب دربارۀ تاریخ مردمی نوآور است، تاریخ آماتورهای شیفته، فرهیختگان تنها، نوابغ، و پژوهشگران عادی، که البته گاهی مستقل کار کرده‌اند ولی در بیشتر اوقات از پشتیبانی دانشگاه‌ها یا آزمایشگاه‌های بنگاه‌ها برخوردار بوده‌اند. این کتاب همچنین حاوی سرگذشت حیرت‌آور بنگاه‌های پیشتاز، اندیشه‌ها و افکار تأثیرگذار، رویدادهای مهم، و مقاطع سرنوشت‌ساز تاریخی است؛ و سخن از نهادهای جدیدی می‌گوید مانند نظام کشت نوبتی مدرن، نظام تولید کارخانه‌ای، و نخستین بانک‌های مدرن، که امروزه عادی و همه‌جاحاضر به‌نظر می‌آیند اما در بدو تولدشان درهایی را گشودند که آینده را به‌شکل متفاوتی نشان می‌دادند. و در نهایت، این کتاب، با شرح مطالعات موردی و رساله‌های مربوط به تاریخ بی‌مانند اقتصاد اروپای مدرن، روزنه‌ای می‌گشاید که از درون آن می‌توانیم زنجیره‌ای از رویدادها، کردارها، اندیشه‌های فردی، تأثیرات نهادی، و کارآفرینی‌های جسورانۀ «کوچک» را مشاهده کنیم. وقتی این شواهد را کنار هم بگذاریم ده‌ها برهۀ تاریخی جالب، و حتی هیجان‌انگیز ظاهر می‌شود که در کل نمایشگر مقطعی از یک تاریخ پیچیدۀ مربوط به پدیده‌های درهم‌تنیده است. این‌ به ما اجازه می‌دهد شکل‌گیری اروپای مدرن را بار دیگر تجربه کنیم.                    

مشخصات کتاب
مولف ايوان تي برند- محمدابراهيم محجوب
مترجم
تعداد صفحات 408
سال چاپ آخر 1395
نوع قطع رقعی

نظر شما چیست ؟

نام
ایمیل
متن نظر
عبارت داخل تصویر